<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>انجمن ریاضی دانان جوان</title>
<link>http://delta4m.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 25 Mar 2006 14:03:24 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>چند مسئله حل شده</title>
<link>http://delta4m.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i1.tinypic.com/s5y8tj.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;</description>
<pubDate>Sat, 25 Mar 2006 14:03:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delta4m&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>delta4m</dc:creator>
<guid>http://delta4m.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مساله هاي جالب رباضي </title>
<link>http://delta4m.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;- فرض كنيد : &lt;BR&gt;- ۱۰۰ نفر آدم با هوش در يك سالن زنداني هستند.&lt;BR&gt;- حداقل يك نفر و حداكثر همه آنها داراي يك خال بر روي صورتشان هستند.&lt;BR&gt;- هيچ كدام از اين افراد نمي دانند كه آيا خود داراي خال هستند يا نه.&lt;BR&gt;- به آنها گفته شده كه به ازاي هر آدم خال دار يك شبانه روز ( نه كمتر و نه بيشتر) مهلت دارند كه آدم هاي خال دار از سالن بيرون بيايند.&lt;BR&gt;- اين افراد نمي توانند هيچ ارتباطي با افراد ديگر موجود در سالن برقرار كنند.&lt;BR&gt;- تنها ارتباط موجود ديدن صورت افراد ديگر است.&lt;BR&gt;- به هيچ امكاني هم دسترسي ندارند كه صورت خود را ببينند.&lt;BR&gt;- خلاصه پيغام و پيام و آينه و .... ممنوع است.&lt;BR&gt;- تعداد افراد خال دار معلوم نيست.&lt;BR&gt;سؤال : با چه روشي ممكن است كه فقط افراد خال دار در پايان مهلت تعيين شده (n روز به ازاي n خال دار) از سالن خارج شوند؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جواب - &amp;gt; فرض کنین یه نفر تو قبیله خال داشته باشه. اون فرد خالدار بقیه قبیله رو میبینه که هیچ کس خالدار نیست ولی چون رییس قبیله گفته اینجور افراد حتما وجود دارند، نتیجه میگیره فقط خودش خالداره و همون روز اول خودش رو میکشه. از طرف دیگه بقیه افراد بدون خال میبینن یه نفر خال داره ولی خودشون نمیدونن خال دارن یا نه. مثل بالا برای خودشون استدلال میکنن که اگه خودشون خال نداشته باشن اون فرد خالدار باید امروز خودش رو بکشه و اگر خودشون خال داشته باشن اون فرد ديگه امروز رو منتظر خواهد موند. اون فرد خالدار روز اول خودشو ميکشه و بقيه ميفهمن که خودشون خالدار نبودن. اين از يکی. &lt;BR&gt;حالا برای دو نفر همين استدلال رو تکرار کنين. فرض کنين دو نفر تو قبيله خال دارن. اونی که خالداره ميبينه يه نفر تو قبيله خال داره ولی نميدونه خودش هم خال داره يا نه. با خودش ميگه اگه من خال نداشته باشم اون فرد خالدار بايد امروز خودش رو بکشه و اگر خال داشته باشم بايد منتظر بمونه. اون فرد ديگه هم همين جور استدلال ميکنه و هر دوشون روز اول رو کاری نميکنن و منتظر ميمونن. در نتيجه ميفهمن که هر دو تا خالدارن و روز دوم خودشون رو ميکشن. اما اونايی که خال ندارن ميبينن دو نفر تو قبيله خال دارن. اونا دو روز صبر ميکنن تا سرنوشت اين دو تا معلوم بشه و چون روز دوم اون دو نفر خودشون رو ميکشن ميفهمن که خودشون خال نداشتن. &lt;BR&gt;به همین ترتیب میتونین برای سه نفر و چهار نفر و ... تکرار کنین استدلال رو. در نتیجه اگه n نفر خالدار باشن تا روز n-1 ام صبر ميکنن و بقيه که خال ندارن تا روز n ام. روز n ام افراد خالدار دسته جمعی خودشون رو ميکشن و از اينجا بقيه ميفهمن که خودشون خال ندارن. يعنی تا صبح روز n+1 فرد خالداری تو قبيله وجود نخواهد داشت. پس تو این قبیله ما 7 نفر خالدار بودن چون تا صبح روز هشتم دیگه فرد خالداری تو قبیله نبوده &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 17 Mar 2006 15:32:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delta4m&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>delta4m</dc:creator>
<guid>http://delta4m.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زیبایی های ریاضی</title>
<link>http://delta4m.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i2.tinypic.com/qspk43.jpg&quot; align=baseline border=2&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 06 Mar 2006 14:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delta4m&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>delta4m</dc:creator>
<guid>http://delta4m.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قضيه اخر فرما</title>
<link>http://delta4m.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i1.tinypic.com/oa87zs.jpg&quot; align=baseline border=2&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 22 Feb 2006 15:29:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delta4m&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>delta4m</dc:creator>
<guid>http://delta4m.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رياضيات در گذشته چگونه بود؟</title>
<link>http://delta4m.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#006699&gt;از قديم رياضي به دو دسته ي حساب و هندسه تقسيم ميشده در يونان بيشتر رياضيدانان بزرگ به علم هندسه پرداخته اند زيرا در آن زمان كه يوناني ها برده داري ميكردند علومي را كه كاربردي بود تحقير ميكردند زيرا آنها تمام كارها و علوم كاربردي را مختص برده ها مي دانستند و چون فكر ميكردند كه علم هندسه كاربردي ندارد به علم هندسه پرداختند و كشفهاي زيادي را در هندسه به دست آوردند ولي در زمينه ي حساب ضعف هاي زيادي داشتند البته در چند سده ي آخر كه بيشتر دانشمندان به اسكندريه رو آورده بودند كارهاي اندكي در زمينه ي رياضيات محاسبهاي داشتند.يوناني ها حتي نتوانستند راه ساده اي براي عدد نويسي پيشنهاد كنند و عددها را به كمك حروف الفبا مينوشتند. اما در سده ها و هزاره هاي پيش از دانش يونان مردمي كه در سرزمينهاي ايران، بابل، مصر، چين و جاهاي ديگر زندگي مي كردند از آن جا كه به كاربرد هاي رياضيات نظر داشتند نه تنها در عدد نويسي، كه به طور كلي در زمينه هاي مختلف رياضيات محاسبه اي، بسيار پيشرفته بودند و با عددهاي كوچك و بزرگ كار مي كردند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;FONT color=#006699&gt;روابط جالب در رياضی&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1=1×1&lt;BR&gt;121=11×11&lt;BR&gt;12321=111×111&lt;BR&gt;1234321=1111×1111&lt;BR&gt;...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2121=21×101&lt;BR&gt;3838=38×101&lt;BR&gt;9393=93×101&lt;BR&gt;قانون: هر عددي در 101 ضرب شود در حاصل دوبار تكرار مي شود&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 11 Feb 2006 06:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delta4m&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>delta4m</dc:creator>
<guid>http://delta4m.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://delta4m.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#003366&gt;&amp;nbsp;ديوفانت از رياضي دانان يونان باستان بوده كه بويژه روي مساله هاي مربوط به عدد صحيح كار ميكرده است.پس از در گذشت ديوفانت شاگردانش نوشته زير را بر روي سنگ گور او حك كردند:&lt;BR&gt;﴿﴿ اينجا ارامگاه ديوفانتوس است.او عمري طولاني داشت يك ششم سالهاي عمرش را در كودكي گذراند , پس از ان يك دوازدهم سالهاي عمرش را در جواني سپري كرد , انگاه پس از انكه يك هفتم از سالهاي عمرش هم گذشت ازدواج كرد. پنج سال پس از انكه ازدواج كرد, همسرش براي او يك پسر اورد.سرنوشت چنين بود كه اين پسر پيش از او درگذرد در حالي كه تعداد سالهاي عمرش نصف تعداد سالهايي بود كه پدرش زندگي كرد.﴾﴾ديوفانتوس چند سال عمر كرد و مرگ او چند سال پس از در گذشت پسرش روي داد؟&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#009966&gt;-&amp;gt; جواب:هر گاه طول عمر ديوفانت ۱ فرض شود تعدا سالهاي كه پيش از ازدواج گذرانده يك ششم بعلاوه ۱ دوازرهم بعلاوه يك هفتم سال ميشود و وقتي عدد صحيح است كه فرض برابر با مضربي از كوچكترين مضرب مشترك عددهاي 6,12 و 7 يعني مضربي از 84 باشد.اما از مضربهاي صحيح 84 تنها خود 84 پذيرفتني است.بنابراين:ديوفانت 84سال و پسرش 42 سال عمر كرده است و با محاسبه كسرهايي از عمرش كه ياد شده اند به دست خواهد امد كه پسرش وقتي زاده شده كه او 38 سال داشته و 4 = (42+38) - 84 سال پس از مرگ پسرش در گذشته است.&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Jan 2006 18:18:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delta4m&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>delta4m</dc:creator>
<guid>http://delta4m.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مساله هاي جالب رياضي</title>
<link>http://delta4m.blogfa.com/post-24.aspx</link>
<description>- به دنبال ایجاد سوء تفاهمی بین پادشاه و وزیر زیرک ، شاه دستور می دهد وزیر را در طول هفته آینده &quot; در روزی که او نمی داند وی را در آن روز می کشند !&quot; ، به قتل برسانند. وزیر پس از شنیدن این دستور ، کمی فکر می کند و سپس میگوید: شما هیچ روزی نمی توانید مرا بکشید!!! پادشاه از او میخواهد که شرح دهد طبق چه استدلالی جلادان نمیتوانند او را بکشند؟ اگر شما جای وزیر باهوش باشید چه پاسخی می دهید؟!!! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;-&amp;gt; جواب: چون وزير اين استدلال را کرده بنابراين اطمينان دارد که در هيچ روزی کشته نمی شود. پس پادشاه هرروزی که بخواهد می تواند او را بکشد چون وزير مطمئن است طبق استدلال قبل که کشته نمی شود! &lt;BR&gt;با فرض اين که شنبه اول هفته باشد؛ روز جمعه نمی‌تواند روز قتل وزير باشد. چرا که در اين صورت وزير روز قبل از آن (پنجشنبه)مي‌داند که فردا کشته خواهد شد و اين خلاف قول شاه است. با حذف روز جمعه اگر روز قتل پنجشنبه باشد وزير روز قبل يعنی چهار‌شنبه می‌داند که فردا کشته خواهد شد و اين خلاف قول شاه است. به اين ترتيب روز پنجشنبه هم حذف می‌شود. با استدلال مشابه روزهای ديگر هفته هم نمی‌تواند روز قتل وزير باشد. بنابراين در هيچ روزی پادشاه نمی‌تواند قول خود را عملی کند. احتمالا اين استدلال پادشاه است. ولی مشخص است که اين استدلال برخلاف ظاهر صحيح ان نمی‌تواند صحيح باشد و مثلا پادشاه می‌تواند روز دوشنبه سروقت وزير رفته و او را به قتل برساند بدون آنکه وزير از قتل خود خبر داشته باشد. &lt;BR&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Jan 2006 07:04:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delta4m&amp;postid=24</comments>
<dc:creator>delta4m</dc:creator>
<guid>http://delta4m.blogfa.com/post-24.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مساله هاي جالب رياضي</title>
<link>http://delta4m.blogfa.com/post-23.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#333366&gt;پدری از دو پسر تیزهوش خود می خواهد که هر کدام یک عدد انتخاب نمایند و بدون آنکه دیگری متوجه شود، عدد خود را به او بگویند. پدر بعد از شنیدن اعداد میگوید: حاصلضرب دو عددی که آنها انتخاب کرده اند، 8 یا 16 می باشد. سپس از پسر بزرگتر سئوال می کند: &quot; آیا میدانی عددی که برادرت انتخاب کرده است چند می باشد؟&quot;&lt;BR&gt;پسر بزرگ: &quot; نمی دانم! &quot;&lt;BR&gt;پدر از پسر کوچکتر همین سئوال را می پرسد.&lt;BR&gt;پسرکوچک : &quot; نمی دانم! &quot;&lt;BR&gt;پدر از پسر بزرگ مجددا همین سئوال را می پرسد.&lt;BR&gt;پسر بزرگ: &quot; نمی دانم! &quot;&lt;BR&gt;پدر از پسر کوچک مجددا همین سئوال را می پرسد.&lt;BR&gt;پسرکوچک : &quot; نمی دانم! &quot;&lt;BR&gt;پدر از پسر بزرگ بازهم همین سئوال را می پرسد.&lt;BR&gt;پسر بزرگ: &quot; می دانم! &quot;&lt;BR&gt;شما مي دانيد عددی که پسر کوچک انتخاب نموده است چند است؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#6633cc&gt;-&amp;gt; جواب : بزرگه میگه نمیدونم، پس عدد وی 16 نیست چون اگر 16 بود با توجه به حاصلضرب اعلام شده فقط عدد 1 برای پسر کوچک باقی می ماند و در آن صورت می توانست به راحتی عدد پسر کوچک را بگوید. ..... &lt;BR&gt;B- کوچیکه میگه نمیدونم، پس عدد وی 1 و 16 نیست. چون اگر 1 بود فقط عدد 8 ، و اگر 16 بود فقط عدد 1 برای بزرگه باقی می ماند. .....&lt;BR&gt;C- بزرگه میگه نمیدونم، پس عدد وی 1 و 8 نیست. .....&lt;BR&gt;D- کوچیکه میگه نمیدونم، پس عدد وی 2 و 8 نیست. .....&lt;BR&gt;در این لحظه که از بزرگه سوال میشود ، او تنها عدد باقی مانده برادرش را که 4 می باشد، میتواند اعلام کند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Dec 2005 13:37:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delta4m&amp;postid=23</comments>
<dc:creator>delta4m</dc:creator>
<guid>http://delta4m.blogfa.com/post-23.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک پرسش</title>
<link>http://delta4m.blogfa.com/post-22.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 8.5pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 8.5pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;دو مرد يك كوزه هشت ليتري پر از روغن دارند.دو كوزه خالي سه و پنج لتري هم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 8.5pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 8.5pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;دارند.چگونه ميتوانند با استفاده از اين سه كوزه روغن را بطور مساوي و دقيق بين خود&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 8.5pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 8.5pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;تقسيم كنند؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 8.5pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 8.5pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;&lt;STRONG&gt;&amp;gt;&amp;gt;&amp;gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 8.5pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;۷&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 8.5pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 8.5pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بار جابجايي&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 8.5pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tinypic.com/ic90rn.jpg&quot; align=middle border=2&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Thu, 08 Dec 2005 11:46:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delta4m&amp;postid=22</comments>
<dc:creator>delta4m</dc:creator>
<guid>http://delta4m.blogfa.com/post-22.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> سکه های تقلبی</title>
<link>http://delta4m.blogfa.com/post-21.aspx</link>
<description>&lt;P class=posts align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;&lt;STRONG&gt;صورت مساله: &lt;/STRONG&gt;12 سکه داریم که یکی از آنها تقلبی است(معلوم نیست سنگین تر از بقیه است یا سبکتر) میخواهیم با سه بار وزن کردن اون سکه تقلبی رو پیدا کنیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=posts align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#999966 size=2&gt;راه حل این مساله توسط خانم &lt;STRONG&gt;منیره پور اسدی&lt;/STRONG&gt; فارغ التحصیل رشته رباتیک و هوش مصنوعی دانشگاه تهران فرستاده شده. یادمه دکتر نیلی استاد تز فوق لیسانسم، فامیلی ایشون رو با فامیلی من اشتباه میگرفت و همیشه ایشون رو خانم اسدپور! صدا میزد. &lt;BR&gt;(راستی آهای مردا! یخورده بجنبین بابا! مثل اینکه زنها دارن از مردا جلو میفتن. جایزه نوبل هم که زودتر از مردا گرفتن. میگن حالا که از مردا کاری ساخته نیست بذارین ما کاری بکنیم).&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=posts align=justify&gt;&lt;FONT color=#999966 size=2&gt;&amp;nbsp;و اما راه حل:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=posts align=justify&gt;&lt;FONT color=#999966 size=2&gt;12 سکه را به &lt;STRONG&gt;3 دسته 4 تایی &lt;/STRONG&gt;تقسیم می کنیم و با انتخاب 2 دسته تا از آنها توزین اول را انجام می دهیم 2 حالت پیش می آید: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=posts align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#999966&gt;&lt;STRONG&gt;الف)2 دسته برابرند:&lt;/STRONG&gt; پس &lt;STRONG&gt;دسته باقی مانده&lt;/STRONG&gt; حاوی سکه تقلبی است. از بین 4 سکه این دسته 2 تا را انتخاب و &lt;STRONG&gt;توزین دوم&lt;/STRONG&gt; را انجام می دهیم.&lt;STRONG&gt; اگر برابر بودند&lt;/STRONG&gt; سکه تقلبی در بین 2 تای دیگر است، کافی است که یکی از آنها را با یک سکه&lt;STRONG&gt; معمولی&lt;/STRONG&gt; بسنجیم(توزین سوم) که سکه تقلبی معلوم می شود. &lt;STRONG&gt;اگر برابرنبودند&lt;/STRONG&gt; سکه تقلبی در بین همین 2 تا است، باز کافی است که یکی از آنها را با یک سکه معمولی بسنجیم(توزین سوم) که سکه تقلبی معلوم می شود. &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=posts align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#999966&gt;&lt;STRONG&gt;ب) 2 دسته نا برابرند:&lt;/STRONG&gt; یکی از 2 دسته حاوی سکه تقلبی است و مساله قدری سخت تراز حالت الف می شود . با خارج کردن 3 سکه از یک دسته و جابجایی 2 سکه از دسته دیگر به این دسته و افزودن 1 سکه معمولی به دسته دیگر توزین دوم را بین 2&lt;STRONG&gt; دسته 3 تایی&lt;/STRONG&gt; ایجاد شده انجام می دهیم .&lt;STRONG&gt;3 حالت&lt;/STRONG&gt; پیش می آید: &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=posts align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#999966&gt;&lt;STRONG&gt;ب-1) دو دسته برابرند&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;پس سکه تقلبی در بین&lt;STRONG&gt; 3 تای خارج شده&lt;/STRONG&gt; است. با توجه به اینکه میدانیم از کدام دسته این 3 تا برداشته شده اند نوع نابرابری ان دسته در توزین اول سبکتر یا سنگینتر بودن سکه را معلوم می کند پس با &lt;STRONG&gt;توزین سوم&lt;/STRONG&gt; سکه تقلبی بین این 3 سکه معلوم می شود. یعنی 2 تارا با هم می سنجیم اگر برابر بودند سومی تقلبی است واگرنابرابربودند همانی که نوع نابرابری را داشته باشد تقلبی است. &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=posts align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#999966&gt;&lt;STRONG&gt;ب-2)&lt;/STRONG&gt; دو دسته نابرابری خلاف توزین اول دارند پس سکه تقلبی بین 2 سکه جابجا شده است که با توزین سوم معلوم میشود. &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=posts align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#999966&gt;&lt;STRONG&gt;ب-3)&lt;/STRONG&gt; دو دسته نابرابری مشابه توزین اول دارند. پس سکه های خارج شده وسکه های جابجا شده (*) سکه های معمولی هستند و سکه تقلبی بین آنهایی است که &lt;STRONG&gt;جابجا نشده اند&lt;/STRONG&gt;. در کل از 8 سکه مشکوک 5 تا کنار میرود و &lt;STRONG&gt;3 سکه&lt;/STRONG&gt; مشکوک باقی میماند. از دسته ای که 2 سکه دارد یکی را خارج می کنیم و1 سکه را به دسته دیگر منتقل می کنیم و در سمت دیگر 2 سکه معمولی می گذاریم &lt;STRONG&gt;توزین سوم&lt;/STRONG&gt; را بین این &lt;STRONG&gt;4 سکه&lt;/STRONG&gt; انجام می دهیم .2 حالت پیش می آید: &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=posts align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#999966&gt;&lt;STRONG&gt;ب-3-1)&lt;/STRONG&gt; دو دسته برابرند پس سکه تقلبی سکه خارج شده است . &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;ب-3-2)&lt;/STRONG&gt; دو دسته نابرابری خلاف توزین اول دارند پس سکه جابجا شده همان سکه تقلبی است. &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;ب-3-3)&lt;/STRONG&gt; دو دسته نابرابری مشابه توزین اول دارند. پس سکه های خارج شده وجابجا شده سکه های معمولی هستند و سکه غیر این دو تقلبی است&lt;/FONT&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 26 Nov 2005 14:55:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delta4m&amp;postid=21</comments>
<dc:creator>delta4m</dc:creator>
<guid>http://delta4m.blogfa.com/post-21.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
